محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4931
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چه راه نيكى پيش گرفته اى . » گويد : آنگاه پيش ابو جعفر رفت و خبر را با وى بگفت . منصور براى موسى پاداش خير مسئلت كرد و گفت : « نيكو كرد و زيبا ، آنچه را گفته عمل مىكنم ان شاء الله . » گويد : و چون فراهم آمدند كه عيسى بن على نيز بود ، منصور رو به عيسى بن موسى كرد و گفت : « اى عيسى ، در بارهء موضوعى كه از تو خواستم از آنچه در خاطر نهان دارى و از هدفى كه سوى آن روانى ، بىخبر نيستم اين كار را براى پسرت مىخواهى كه براى تو وهم براى خويشتن شوم است . » گويد : عيسى بن على گفت : « اى امير مؤمنان ادرار مرا فشار مىدهد . » گفت : « براى تو ظرفى مىطلبم كه در آن ادرار كنى ؟ » گفت : « اى امير مؤمنان در مجلس تو ، اين چيزى است كه نخواهد شد اما مرا به نزديكترين آبريزگاه رهنمون شوند كه آنجا روم . » گويد : پس بگفت تا يكى او را رهنمون شود كه برفت ، عيسى بن موسى به پسر خويش گفت : « برخيز و با عموى خويش برو و جامه هاى او را از پشت سرش فراهم آر و اگر دستمالى همراه دارى به او بده كه خويشتن را خشك كند . » و چون عيسى به ادرار نشست موسى جامهء وى را از پشت سرش فراهم آورد اما او موسى را نمىديد . گفت : « اين كيست ؟ » گفت : « موسى پسر عيسى . » گفت : « پدرم فدايت ، و پدرم فداى پدر فرزندانت ، به خدا مىدانم كه در اين كار از پس شما خيرى نيست و شما بيشتر بدان حق داريد اما مرد چنانست كه در بارهء كارى كه شتاب آرد حريص باشد . » موسى با خويشتن گفت : به خدا اين ، وسيلهء كشتن خويش را به دسترس من نهاد . همين است كه بر ضد پدرم تحريك مىكند ، به خدا به وسيلهء آنچه به من گفت او را